العلامة المجلسي
1267
حياة القلوب ( فارسي )
بود كه كفّار قريش نضر بن الحارث وعقبة بن أبي معيط وعاص بن وايل را فرستادند بسوى علماى يهود كه در نجران بودند كه از ايشان ياد گيرند مسألهاى چند كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلم سؤال كنند ؛ ايشان گفتند : سؤال كنيد از أو سه مسأله ، اگر جواب شما گفت در اين سه مسأله به نحوى كه ما مىدانيم پس أو راستگو است ، واز يك مسأله از أو سؤال كنيد اگر دعوى كند من آن را مىدانم ، پس أو دروغگو است . گفتند : آن مسألهها كدامند ؟ گفتند : سؤال كنيد از جوانانى كه در زمان پيش بودند وبيرون رفتند وغايب شدند وبه خواب رفتند ، چه مدت در خواب ماندند تا بيدار شدند ؟ وعدد ايشان چند بود ؟ وبا ايشان غير ايشان چه چيز بود ؟ وقصهء ايشان چگونه بود ؟ ؛ وسؤال كنيد از موسى وقتي كه خدا أو را امر كرد كه از پى عالم برود واز أو ياد گيرد ، عالم كي بود ؟ وچگونه از پى أو رفت ؟ وقصهء أو چون بود ؟ ؛ وسؤال كنيد از أو قصهء شخصي كه به مشرق ومغرب آفتاب گرديد تا به سدّ يأجوج ومأجوج رسيد كيست ؟ وچگونه بوده است قصهء أو ؟ واخبار اين سه مسأله را چنانچه خود مىدانستند به ايشان گفتند وگفتند كه : اگر جواب شما بگويد به نحوى كه ما گفتيم أو صادق است در دعوى پيغمبرى واگر به خلاف اين خبر دهد به شما پس تصديق أو مكنيد . گفتند : مسألهء چهارم كدام است ؟ گفتند : بپرسيد قيامت كي برپا مىشود ؟ اگر دعوى نمايد كه مىدانم پس أو كاذب است ، زيرا كه وقت قائم شدن قيامت را بغير از خدا كسى نمىداند . پس ايشان برگشتند به مكة ونزد أبو طالب عليه السّلام جمع شدند وگفتند : اى أبو طالب ! پسر برادر تو دعوى مىكند كه خبر آسمان به أو مىرسد ، ما از چند مسأله سؤال مىكنيم از أو اگر جواب ما گفت ما مىدانيم كه أو راست مىگويد واگر جواب نگفت مىدانيم دروغ مىگويد . پس أبو طالب فرمود : سؤال نمائيد از أو از هر چه خواهيد . پس از آن سه مسأله پرسيدند ، حضرت رسول فرمود : فردا جواب مىگويم شما را ؛ و « ان شاء اللّه » نگفت ، به